السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

825

تعليقات نقض ( فارسى )

بشارت مرگ يا قتل دشمنت رسيد ، و ممدوح را بشارت ميدهد . در آخر قصيده دوباره از اين پيروزى بزرگ ياد كرده و اظهار اميدوارى نموده كه آن فتح پيروزيهاى ديگرى بدنبال خواهد آورد ، و ممدوح را دعا مىكند كه پيوسته بر همهء دشمنانش چيره و پيروز باشد . 2 - از اين قصيده دانسته مىشود كه عزّ الدين يحيى در آن هنگام دو پسر داشته است . فأصله المصطفى و الفرع أنت و شب * لاك الثّمار فطاب الفرع و الثّمر بظنّ قوى اين خاندان تا اوان حملهء مغول برى ، رياست و بزرگى داشته‌اند و در حملهء خانمانسوز مغول اين خاندان و كتابخانهء مهمّ موروثى ايشان نيز نابود شده است . 3 - در اين دو قصيدهء عربى ، شاعر بخشش و جود عزّ الدين يحيى را بتفصيل ستايش كرده است . از اين مطلب نيز دانسته مىشود كه عزّ الدين يحيى مانند شاهان و امرا از امكانات مالى فراوانى برخوردار بوده و بشعرا صله‌هاى قابل توجّه ميداده است . به همين جهت شاعر او را پادشاهى ميداند كه بخشش دستهاى او ابر و باد را ناچيز و حقير نموده است . هو الملك الّذي جادت يداه * فأزرت بالسحائب و الرياح هر كه در سايهء حمايت او پناه جويد امن و آرامش يافته است . اگر زمين بر ما تنگ شود آهنگ آستان او را مىكنيم . ابرهاى بخشش او چون بريزش آيند ، عرصهء بيابانها و ريگزارها براى آن فيضان تنگ و ناچيز است . در اين ديوان چند قصيدهء عربى و فارسى و تركيب‌بند نيز در مدح ابو الفضل شرف الدين على نامى هست كه ظاهرا مربوط برجال اين خاندان نيست هر كه طالب باشد خودش بديوان مزبور مراجعه كند . امّا اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 225 - س 4 ) : « آنگه خاندان سيّد ابو طاهر جعفرى بقزوين از فضل او و حرمت او ، و پسرش امير شرفشاه جعفرى كه ورثهء او زر و جواهر بكيله قسمت كردند و املاك بقرعه » .